|
با بارش عشق
|
ای معنی تازه!
حضورت را در همین حوالی حس میکنم.
تو از شاخه روحم جدا شدی و پس از انتظار،هنگام که روز برآمد،به دامان حسم افتادی!
تو را لمس کردم
و
حالا تو صدای نفس هایم را می شنوی!
با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است،اما خدا گفت :
«هر چيزي ممکن است»
گم شده بودم،گيج بودم،فکر مي کردم هيچ وقت جوابي پيدا نخواهم کرد،اما خدا گفت :
«من هدايتت خواهم کرد»
خود را باختم،فکر مي کردم نمي توانم،از عهده اش بر نمي ايم ،اما خدا گفت :
« تو از عهده ي هر کاري بر مي ائي»
غمگين بودم،احساس کردم زير کوهي از نا اميدي گير افتادم ،اما خدا گفت:
« غمهايت را روي شانه هاي من بريز»
فکر کردم نمي توانم،من انقدر باهوش نيستم،اما خدا گفت :
« من به تو خرد لازم را مي دهم»
بار گناهانم رنجم مي داد ،براي کارهاي بدي که کرده بودم از خود عصباني بودم،اما خدا گفت :
«من تو را مي بخشم»
از خودم بدم مي امد ،فکر مي کردم هيچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت :
«من به تو عشق مي ورزم »
گريه مي کردم،زيرا تنها بودم،اما خدا گفت :
« من هميشه با تو هستم »
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بيخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
زين واقعه هيچ دوست دستم نگرفت
جز ديده که هر چه داشت بر پايم ريخت
مارسل پیره وو
آدم ها فقط در یک چیز مشترکند : متفاوت بودن .
رابرت زند
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليک يا اميـرالمومنيـن
يا علـی بن ابيـطـالب
نام: علی علیه السلام
پدر و مادر: حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد سلام الله علیهما
شهرت: امیرمومنان علیه السلام
کنیه: ابوالحسن
زمان و محل تولد: سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در درون کعبه متولد شدند.
دوران خلافت: سال 36 تا 40 هجری قمری
مدت امامت: 30 سال
مرقد شریف: در نجف اشرف
در حال طواف است ..پرده را دردست مي فشرد و آرام آرام مي گريست
و سكوت ....با اينكه انبوهي از جمعيت گرد خانه خدا بودند اما سكوتي
عجيب را حس مي كرد
هق هق زنانه ايي كه با دلش در حال زيارت و طواف معشوق است به
گوش مي رسد
هيچ كس اين زن را نمي بيند همه در حال انجام دادن كار خود هستند
هيچ كس او را نمي بيند ....
پرده را بيشتر مي فشارد ......پرد ه از تر چشمانش كم كم خيس مي شود
ناي ايستادن ندارد....
مي نشيند دستانش از شدت درد گره خورده اند ...به زمين مي فشارد،
عرق سردي كه بر روي پيشاني اش نشسته با چادرش پاك مي كند تشنه
است .....لبهايش خشك شده .... دندانهايش را به هم مي فشارد
آرام زمزمه مي كند با همان متانت هميشگي سرش را خم مي كند .....
و زير لب مي گويد يا رحمان
به من مسيحايي عطا كن كه در همه حال ببخشايد و بزرگوار باشد
و از دل رحيمش دل يتميان شاد و سفره شان سبز
مردي كه در اوج قدرت در برابر عظمت تو ،همچون موري باشد در صحرا
خدايا به او قلبي از جنس رحمانيت ببخش
و دستي از جنس رحيميت
و نگاهي رئوف
و قلبي صبور
چشماني بصير عطا كن
خداوندا
خدا
خداوندا
و ناگهان از درد، چهره اش برافروخته شد ....
يكي از دستانش را به ديوار خانه چسباند و فشار مي دارد
لبش را در زير دندان مي گزيد و تنش از عرق خيس بود
از شدت درد قطرات اشك بدون قدري تاملي به روي زمين مي ريختند
خدايا كمكم كن
و ناگهان تمام ستارگاني كه تا به حال فرصت فروغ
و چشم نوازي راپيدا نكرده بودند ،روشن شدند
آسمان يك پارچه نور بود
و زمين از عطرهاي آسماني مملو
سكوتي عجيب حكمفرما بود
دل فاطمه كمي ترسيد
ترس بيشتر از درد
اي فاطمه داخل خانه ما شو !
ترسيده بود
صدايي آمده بود اما نميدانست از كجا
بلندشد با اينكه بسيار سخت بود به ديوار تكيه داد
و با چشمانش با ترس به اطراف نگاه مي كرد
باز همان صدا آمد
داخل شو
ناگهان قسمت غربي خانه شروع به لرزيدن كرد
شكافي به اندازه ورود يك زن آبستن در خانه ايجاد شد
داخل شو
و فاطمه ......
آرامشي عميق در چهره اش نمايان شد
و زير لب گفت
خداي من ،تو هستي .......
و داخل شد
مردمي كه تا به اين ساعت او را نديده بودند با چشماني حيرت زده
شكافته شدن خانه خدا را تماشا مي كردند
يكي ميگفت : چه شده ؟
اين ديگر چيست ؟
يكي مي گفت اين فاطمه هست همسر ابوطالب است......واي خداي من
آنجا را نگاه كنيد.....
و فاطمه بدون توجه به آنان داخل شد
درد بيشتر و بيشتر و بيشتر مي شد
خانه تاريك بود
به گوشه ايي خزيد
و ديگر جاي زمزمه ،فرياد بود و ناله
خدايا .....
قطرات نور ....يكي ...دو تا ....سه تا و انبوهي از نور
و پرده هايي كه از آسمان به زمين كشيده شده مي شد
فاطمه اينجا كجاست؟زير لب زمزمه ميكرد اينجا شبيه آن خانه نيست؟!
پرده ها كنا ررفت
يكي ..دوتا ...سه تا .....
و بعد از ثانيه ايي
به دست برترين بانوان جهان كودكي به دنيا آمد
كودكي كه مسير تاريخ اسلام به دست او و فرزندان او تغيير شگرف
مي كرد .مردي به دنيا آمد كه جوانمردي او بعد از قرنها هنوز بر زبانزد
عام و خاص است و وقتي مي خواهند دست دهند و خداحافظي كنند
مي گويند : يا علي
يادمان باشد مولاي براي ما آمد .براي كمك به كساني كه راه گم كرده اند
و مسير هدايت الهي را مي بينند اما هيچ تلاشي براي رفتن در آن راه
نمي كنند يادمان باشد مولا آمد تا هميشه باشد
نه براي يك لحظه و يك ساعت بلكه براي هميشه
مولا تولدت مبارك
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
سلام بابای مهربانم
سلام عزیزترین موجود روی زمینم
سلام مهر بی پایان من
سلام زیباترین هستی روی زمینم
خاضعانه...عاشقانه...دستان پر مهرت را می فشارم..تو را درآغوش می گیرم
و با تمام عشقم .. با تمام وجودم..این روز را به تو تبریک می گویم
دوستت دارم به وسعت دلم![]()
![]()
جبران خلیل جبران
خدایا بخاطر تمام نعمت هات و بخاطر تمام مهربونی هات عاشقانه سپاسگزارم...
این دو مسیر،مثل دو نقطه محو،در فرود و عروج می مانند.
فرود،نیستی پس از هستی است
و
عروج،هستی بعد از نیستی!