|
با بارش عشق
|

آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم ، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام میگویم:از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رویاهایم میرسم؟میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدیر میترسم.از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است.من فصل آینده را بلد نیستم.از صفحه های فردا بیخبرم.میگویم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مینوشتم.....
فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید:بنویس.هر چه را که می خواهی... بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست.تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای...

شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و می نویسم.می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
(عرفان نظر آهاری)
برگرفته از :خداوند کجا نیست...؟
خدايا ! نيزه سختي ها و راه دشوار زندگي مجروحم كرده در معبد دروني مينشينم كه معبد عشق است شهد عشق تو در درونم جاري ميشود و تمامي جراحاتم التيام ميبخشد
مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند .
گوته
ای بنده من! هر بار که بر تو تنگ می گیرم غمگین می شوی اما کاش می دانستی که این تنگی، تو را به من نزدیک تر خواهد ساخت. خوب می دانم که ثانیه ای بعد برگی می افتد از درختی در جنوب جزیره ای در اقصای اقیانوسی که کَفَش انگشترِ زنگ زده ی ناخدایی، همین الان، لغزید. چه خیال کرده ای؟! من مهربان تر از آنم که تو را ببخشم، بعد رسوایت کنم. خسته شدید از بس پی این و آن رفتید به دنبال امید... پیش من است/
مناجات خمسه عشر
سلام..من می نویسم دوباره فقط بخاطر شما..سفر بودم..نشد ۸ اسفند روزی که اینجا متولد شد آپ کنم..حیف..شاد باشید
سلام
بی مقدمه می گم
من دوباره همین جا می نویسم چون که فهمیدم فیلتر بودن وبم
دلیل قانع کننده ای برای بستنش نیست
واز ایکه خاطر نازنینانی چون شما را آزردم معذرت می خوام
یا حق