|
با بارش عشق
|
خدواند برای هر کسی دانه ای آفریده
ولی
دانه را در لانه اش نینداخته...
خدايا : چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالي كه خود از كرده خويش آگاهم . چگونه مي توانم دوستدار تو باشم در حالي كه بر عهد و پيماني كه با تو بسته ام وفادار نبوده ام . چگونه مي توانم طلب عفو و بخشش كنم در حالي هنوز شعله هاي عصيان در درونم فروزان است.
خدايا: به من اشتياقي ده تا دوباره چشمانم قادر به ديدن شگوه تو در زيبايي گل ها باشد.
خدايا: به من اشتياقي ده كه دوباره بتوانم صداي مناجات تو را از زبان چكاوك ها بشنوم.
خدايا: به من عشقي ده كه روز به روز به تو نزديكتر شوم.
خدايا: مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود. تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي
پس اي خداي مهربان مرا از اين تكرار از اين يكنواختي كه همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده
خدايا: تو خود مي داني كه چه سخت است اگر كه ماهي كوچك اسير آب دريا ي بيكران باشد
یادت باشد:
تو با خدای خود اکثریتی را تشکیل می دهی که هیچ قشونی را یارای برابری با آن نیست
خدایا روزی ام کن
یقینی که بدانم مسلما چیزی به من نرسد جز آنکه بر من نوشته ای