|
با بارش عشق
|
به نام او
سلام..نمي دونم چقدر به خودتون اعتقاد داريد؟به احساساتتون و يا به خوابهاتون
من كه خيلي معتقدم..چون اونچيزي كه درونمون هست محاله دروغ بگه
ديشب يه خواب ديدم..واسه همين مي خوام يه مدت تنها باشم..حداقل يك ماه
اين روزا تو دنياي مجازي مد شده كه 5 رازتون رو كه تا حالا در وبلاگ نگفتيد
رو بنويسيد،بعد هم 5 نفر رو انتخاب كنيد تا اين كار رو انجام بدن
گر چه خوشم نمياد ولي به احترام دوستم فلفلي
یکی بیاد یه حرف تازه تر بگه
اينكار رو انجام ميدم..شما هم ميتونيد اين سلسله وب رو طي كنيد تا از
رازهاي بقيه باخبر بشيد
راست و حسيني هيچ رازي ندارم..چون هيچ وقت چيزي رو از خانواده ام پنهان نكردم
نميدونم آيا بيان يه احساس مي تونه راز باشه يا نه
احساسي كه من به پدرم دارم،پدري كه به زندگي ام معنا بخشيد
اره من اونقدر پدرم رو دوست دارم كه تا حالا هيچ مردي رو دوست نداشتم
و نمي خوام كسي رو در حد ايشون دوست داشته باشم
اين بزرگترين و نابترين راز زندگي من هست
كه بهش افتخار مي كنم..
چون خودشون فقط مي تونن درك كنن چقدر عاشقانه دوستشون دارم