تبليغاتX
همه چیز با خدا ممکن می شود
با بارش عشق

 

 

 

 

 

 سلام همراهان هميشگي ام...سلام نازنين دوستان هميشه سبزم...سلامي به وسعت عشق....

خدايا چرا منو آفريدي؟؟اين سوال رو تا حالا هزاران بار از خودم پرسيدم.حالا گوش كن با دل و جان...

 

خدا مي گويد:آن طوري كه مرا به تو معرفي كردند،نيستم.من و تو اين نيستيم............

 

يك روز در جهان هستي چيزي نبود الا من//در شب قدري اراده كردم تا آينده جهان هستي را طراحي كنم//كه چه بيافرينم//به تدريج با توجه به طراحي همه چيز را آفريدم

كوهها...كهكشانها..درياها...آسمانها...زمين...همه چيز را در شكوه و زيبايي آفريدم.

اما راضي نشدم//مي خواستم در جهان هستي پديده متفاوتي بيافرينم كه شاخص همه چيز باشد و بدرخشد و با چنين احساسي تو را آفريدم//به عبارت ديگر:

تنها بودم و مي خواستم تا معشوقي بيافرينم تا با او معاشقه كنم و لذا توووو را آفريدم

و حتي آينه اي خواستم بيافرينم تا هر وقت كه به اين آينه نگاه مي كنم جلوه زيباي خود را ببينم و لذا توووو را آفريدم.

 

فلسفه خلقت تو در راستاي عشق مطلق بوده است و من ابتدا عشق را آفريدم و در راستاي اين عشق مطلق خواستم معشوقه اي بيافرينم تا لحظه لحظه تا قيامت با او معاشقه كنم.

و در راستاي اين عشق مطلق كه من فقط  عاشقم        تووو را آفريدم.

 

و خواستم تو هم مثل خودم هر آنچه بخواهي و بيانديشي،بيافريني.لذا از آنجا كه تو را با دنياي از عشق آفريده بودم،هنوز روي زمين خواب بودي.دلم نيامد از هيچ روحي در تو بدمم الا روح خودم به عنوان عزيز دلم(و نفخ فيه من روحه) و تو بلند شدي و در جهان هستي حضور پيدا كردي و وقتي تو را به عنوان خدايي ديگر ديدم به خود آفرين گفتم(فتبارك الله احسن الخالقين) و اين جمله را تنها در مورد تو گفتم.سپس رو به ملائكه كردم و گفتم:من در زمين قائم مقام و خليفه آفريدم(اني جاعل في الارض الخليفه)..تو نفر دوم بعد از خدايي

 

معاشقه من و تو آغاز شد.همچون گلي تو  را در آغوش گرفتم و آنچنان بهم نزديك شديم كه فاصله مان صفر شد.و در گوش تو نجوا كردم :اي عزيز دلم،من از رگ گردن به تو نزديكترم و بدان هيچ گاه تو را زمين نمي گزارم و تو تا هميشه در آغوش و تحت حمايت مني....

 

و هر انچه خواهي بگو تا بدهم

(ادعوني استجب لكم)تو عزيز دل مني. و من انتظار دارم تو همچون خدايي در اين دنيا زندگي كني نه در فقر .. نه در اضطراب .. نه در يأس .. نه در ناتواني .. نه در افسردگي .. خدايي ديگر زندگي مي كند .. قائم مقام من در كره

مي خواهم تو زيبا زندگي كني و ضمنا بدان من تمام كائنات را در خدمت و تسخير تو قرار دادم(و سخر لكم ما في السماوات و مافي الارض)

من در اين معاشقه قدمي بالاتر رفتم و گفتم:مي داني عزيز دلم،بيا جلوتر .. بيا .. بيا بچسب به خودم بيا با هم يكي شويم .. بيا تو بنده شو .. من كاري مي كنم كه تو همچون خودم هر آن چه اراده مي كنم،خلق مي كنم،تو بيانديشي و خلق كني .

بخواهي ..بشود..بيانديشي و خلق كني

 

عزيزم،من خودم مگر منت كشي نيامدم،حتي براي آنكس كه يه عمر بدون من زندگي كرده و اسمي از من نياورده،پيامبر فرستادم تا به عزيز دلم بگويد:عزيزم همه گناهان تو را مي بخشم.فقط يه لحظه توجه تو...معاشقه تو..توبه تو..بازگشت تو..و آغوش باز تو را براي آغوشم.

مي خواهم زندگي را زيبا زندگي كني...يك بخش در اين دنيا و يك بخش در سراي ديگر،پا به پاي من و در آغوشم

 

تو كيستي اي عزيز دل

 

خداااااااااااااااااااا

 

و تو به من بگو:خدا را چگونه

 

باور داري ؟؟؟؟

 

باور ..:.. باور ..:.. باور

 

و وقتي از روحم در تو دميدم و تو بلند شدي.هديه تولدي به تو دادم كه رويش نوشته شده بود:زندگي

من به تو زندگي را هديه

 

دادم

و از تو خواستم كه از هديه ام و زندگي زيبا پاسداري كني

و خواستم زندگي را زيبا زندگي كني.نه در فقر .. ناميدي .. اضطراب .. دلمردگي و يأس

بلكه در دنيايي از عشق .. اميد .. هيجان .. مهرباني .. محبت .. تلاش و حركت

وقتي بسته را باز كردي،دفترچه اي سفيد بود.هديه تو حيات زندگي بود نه تقدير و سرنوشت

من از تو خواستم كه دفتر زندگي خود را خودت بنويسي .. دفتري كه بنويسي گذشته و فردايت را

زند گي ات را طراحي كني با قلم انديشه و مركب باور ها و روحيه

مركب باورها و روحيه تو به قلم انديشه مي آيد و تو  اراده مي كني  فرداهاي زندگي ات را چه مي خواهي

آنچه را در دفتر بنويسي فردا و فرداها خلق مي شود.

به من بگو :راجع به اين دفتر چه فكر داري ؟؟؟بنويس در نهايت آرامش

 

 هرگز ... هر گز ... هر گز

 

منتظر كسي نمان..

 

و حتي منتظر خدا هم نمان..

 

**:** تنها منتظر خودت باش **:**

 

عالم وجود تو چيزي كم از عالم برون تو  ندارد

 

امروز اراده كن تا از خود انسان زيباي ديگري بسازي

 

تو خود بايد از خدا بخواهي  تا

راه زيباي زندگي را به تو نشان دهد

 

 

 

 

لحظاتتان سرشار از آرامش باد

يا علي مدد...خدا يار و نگهدارتان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 8:34  توسط صبا   |