تبليغاتX
همه چیز با خدا ممکن می شود
با بارش عشق

 

 

 

 

هزار دشمنم ار مي کنند قصد هلاک

گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باک

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 خرداد1384ساعت 16:51  توسط صبا   | 

 

از خانه بدر ، از كوچه برون، تنهايي ما سوي خدا مي رفت.
در جاده ، درختان سبز، گل ها وا،

شيطان نگران: انديشه رها مي رفت.
خار آمد، و بيابان ، و سراب.
كوه آمد و ، خواب.
آواز پري : مرغي به هوا مي رفت؟
- ني ، همزاد گياهي بود، از پيش گيا مي رفت.
شب مي شد و روز.
جايي، شيطان نگران: تنهايي ما مي رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 11:35  توسط صبا   |